تبليغاتX
رباعی
سلام

بعد از مدتها و برای مدتها با ی رباعی به روز می شم

مجروح و پر ازدحام و فرسوده زمین

هم او که هزااره ها نیاسوده زمین

از قد بلند کوه ها می فهمم

یک روز برای خود کسی بوده زمین

یا حق

 

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 20:2 |
رباعی
سلام

به خاطر ایام انتخابات باید زود بروز کنیم دیگه...

هر چند که چون آینه صاف آمده است

با تیغ کشیده از غلاف آمده است

برخیز و به دیوهای سرمایه بگو

امروز تهمتن به مصاف آمده است

یا حق                   

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 و ساعت 10:2 |
رباعی
سلام

دیدم حیفه که توی این روز های سرنوشت ساز وبلاگم ساکت باشه

یک عمر مدام های و هو می کردند

چیزی که نداشتند رو می کردند

آنان که به فکر حال دشمن بودند

در صحنه جنگ "گفت و گو" می کردند

 

تا زنده ایم رزمنده ایم

یا حق.

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 18:28 |
رباعی

تقدیم به مقاومت اسلامی

دیروز که آتش بدنش را می سوخت

دیدیم به خاک ریشه اش را می دوخت

"از سر بگذر که ریشه ات را نزنند"

از کنده یک درخت باید آموخت

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 14:16 |
رباعی3
سلام

بعد از حدود دو سال زندگی در بوشهر این رباعی را تقدیم می کنم به...عکس از خودم

هر چند که بسته ای و تنها هستی

الحق که به شرح صدر دریا هستی

نا مردم مدعی زیاد است ولی

تو فارس ترین خلیج دنیا هستی

یا حق.

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 1:14 |
رباعی
سلام

سال نو مبارک، نقد کنید

بر هرچه که بوده چشم را می بندم

من را بتکان که در خودم می گندم

خوش آمده اید حضرت عزرائیل

من شاعرم و به گور خود می خندم

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 23:41 |
رباعی

یک کوچه پر از زحمت بی جا شده بود

سمفونی برگ و کفش بر پا شده بود

آنروز خدا به او خدا قوت گفت

پاییز به رنگ رفتگرها شده بود

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 9:55 |
رباعی
سلام

از همه ی دوستان بخاطر یک ماهی که بروز نبودم معذرت می خوام. الآن یک ماه هست که از خونه دورم و به اینترنت هم دسترسی نداشتم ولی برای جبران با یک رباعی جدید در خدمتم:

                              

معبر بزن و گریز نقاشی کن

بلدوزر و خاکریز نقاشی کن

در سنگری از عروج سنگر سازان

آرام بگیر عزیز نقاشی کن

لطفا نقد کنید

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 18:49 |
دوبیتی
 

گلویم تنگ و مالامال درد است

تمام شاخ و برگم زرد زرد است

«مسیحای جوانمردم»کجایی

«هوا بس نا جوانمردانه سرد است»

البته این شعر جدید نیست.

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت 17:48 |