تبليغاتX
غزل

بعد از حدود ۲-۳ ماه این غزل را از من پذیرا باشید

پیچیده چو پیچک تر و گل کرده به پایم

چون پیله که گرم است و مهیاست برایم

این گونه مرا سخت در آغوش نپیچان

بگذار که از پیله خود پر بگشایم

عمریست که بیمار نشستم سر راهت

یک جام ،پر از مرگ،ز دست تو، دوایم

حاشا که بلرزند قدم­های من هر چند

از مرگ سخن گفتم و لرزید صدایم

از مرگ نوشتم گل کم حوصله­ای گفت:

پژمرده و خو کرده به پاییز بلایم

پاییز نه! آن گونه بهارم که پرستو

پر می­کشد از بیم زمستان به هوایم
سرشار تر از عشقم و شاداب تر از سیب

در سینه نمی­گنجم و از شاخه جدایم

بشکن قفست را که من از شوق پریدن

تا بوده رها بودم و تا هست رهایم

یا حق

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 22:28 |