الا یا ایها الاستاد ! خون می بارد از دلها
که ترم اول نمود آسان ولی افتاد مشکلها
برای نمره ای باید چنان درگیر خود باشی
که آخرسر شود شکل تو مانند خل و چلها
مرا مشروط می بینند کل هم ورودیها
نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها؟
اگر پاسم کنی استاد! من آزاد خواهم شد
صفایی می دهم خود را به مویم می زنم ژلها
اگر پاسم کنی جفتک نیندازم، هنر کردم
ولی چون پیرزنها می زنم از شادیم کِلها
به یاد روزهای خوب قبل از امتحان استم
که می خوردیم ما سمبوسه ها ، گاهی فلافلها
کسی حال من افتاده را آخر نمیفهمد
"کجا دانند حال ما سبکباران ِ ساحلها؟"
اگر پاسی همی خواهی ازا و غافل مشو شاعر
که می افتند در این درس نادانها و غافلها