تبليغاتX
مثنوی
سلام از فضای متفاوت این شعر عذر می خواهم

الاغ پیر برای چمن دلش لک زد

به یاد روز جوانی دوباره جفتک زد

و فکر کرد به روزی که ادعایی داشت

میان اهل طویله برو بیایی داشت

بهار بود به سر سبز دشت سر می زد

دلش به روشنی یونجه زار پر می زد

خزان میان غم برگ ریز گم می شد

و محو خش خش پاییز زیر سم می شد

و فکر کرد که پاییز عمر آمده است

بهار زندگی اش را تب خزان زده است

نگاه کرد به اوضاع خشک پیله ای اش

به زندگی پر از زحمت طویله ای اش

دلش شکست به تنهایی دلش سر زد

سری به گوشه ای از دستگاه عرعر زد

شبیه سابق آواز خوان و شاعر خر

شروع کرد و تصنیف عمر را عر عر

آهای کوچک دنیا چه زود می گذری"

به قول شاعر مانند رود می گذری

چقدر در خم و پیچت چو خر اسیر شدم

بدون این که بفهمم چه زود پیر شدم

دوباره خر شده ام داد می زنم عر عر

زمانه خاطره های مرا بکن از بر

زمانه تهمت نافهم بودن خر بس

"رها کنید مرا کاه و یونجه دیگر بس

به در رسید برای چمن دلش لک زد

جوان نبود ولی شک نکرد جفتک زد

دری شکست کسی مثل اینکه بد خر شد

سکوت دشت پر از های های عرعر شد

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 14:42 |