تبليغاتX
غزل

قلم جوشید حرفم را و جوهر بوی خون می داد

گمانم فکر من یک بار دیگر بوی خون می داد

چه جالب "بوی خون" دارد ردیفم میشود، طوری

که از مصراع ِ اول، بیت ِ آخر بوی خون می داد

نوشتم :خون و باور، خون و سر ، خون و خدا، خون و

ولایت، خون و حتی اشک ِ مادر بوی خون می داد

بهشت و خون، ببین آنقدر با هم سنخیت دارد

که قطره قطره های حوض کوثر بوی خون می داد

دلم خون است از شهر ِ شلوغ ِ خون فراموشان

قلم خون می چکد هر بیت در هر "بوی خون می داد"

که هی پا روی خون ها می رود . یک شهر می رقصد

زمین زیر لگدها صد برابر بوی خون می داد

شبی در خواب دیدم آسمان سوزاند دریا را

زمین بلعید مردم را و محشر بوی خون می داد

دلم خون است از شهر شلوغ خون فراموشان

قلم خون می چکد خون می چکد در "بوی خون می داد"

بخور خون دلت را ای قلم! دیگر تمامش کن

اگرچه اشک و شهر و باور و سر بوی خون می داد

لطفا نقد کنید!

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:42 |