تبليغاتX
سیاه و سرخ (متن ادبی)

 

 سياه و سرخ

کجاي تاريخ ايستاده ايم. بار امانت سنگيني مي کند. دارند مي خندند آرامشمان را. از کدام درد خون بچکيم.من از خون سلمانم من سر بر آستان محمد گذاشته ام.امروز اسلاممان را به قتلگاه مي برند، دارند محمد را سنگ مي زنند.

مادر! پيراهن سياهم را خاک بپاش،سر بندي سرخ برايم بياور. من سال هاست ، حسن وار، سکوتم را طاقت مي آورم، امروز که تابوت حسن را تير مي بارند بايد حسين بود. امامان 72 مرد مي خواهد.آي، قاسم ،اکبر ، عباس ،مولايمان تنهاست، شمشير برداشته اند اسلاممان را ترور مي کنند غيرت را، آري محمد را سنگ برداشته اند، گنبدها را نشانه.اينجا در انتهاي جاده ي غيبت خود را محک نمي زنيد؟ دارند لشکر مي کشند، هيمنه ي لااله الا الله مان در حجم پوچ صداي جهنميشان، گم نشود. براي کي مسلمان شده ايم، يک عمر بياد کوچه هاي مدينه گريه کرديم، حالا اينجا مدينه است. مبادا مادرمان را سيلي بزنند. بايد زبان بگيريم، بايد مرگشان را فرياد بزنيم. آهاي ، سربازان، از گهواره ها بزرگ شويد، رهبر منتظر است، راه خميني ادامه دارد.

اين روزها، سامرا خاک آلود است، خاک بر سر کنيم، خاک بر پا کنيم، تا خاکشان کنيم در اعماق نبودنشان .

مادر، پيراهن سياهم را خاک بپاش، تا قطره هاي سرخ خون خودشان را نشان بدهند....

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 15:27 |