تبليغاتX
مثنوی

بشکدوباره از خاکن مرا این حجم تو خالی بد را

بس کن چه گیری داده ای ول کن جسد را

ول کن برو برگرد آنجایی که بودی

برگرد در جمع همان هایی که بودی

من را نبین پاهای من زنجیر دارد

تاریخ هم در مورد من گیر دارد

اصلا تمام جزئیاتم بند  خاکند

سلول های کوچکم فرزند خاکند

من دوست دارم مدتی تعطیل باشم

با خاکبرگ باغچه فامیل باشم

شاید کسی در من درختی را بکارد

یا مرد خوبی روی چشمم پا گذارد

من دوست دارم خاک باشم مثل سابق

پربار باشم پاک باشم مثل سابق

آنجا کسی در انتظار توست برگرد

گرمای دستی در کنار توست بر گرد

 

این ماجرا با خاک پایان می پذیرد

لطفا کسی دیگر سراغم را نگیرد

 

لطفا نقد کنید 

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 0:16 |