تبليغاتX
غزل

دست هایت چقدر قابیلیست کشته ای باز هم برادر را؟

سجده هایت چقدر می طلبد آخرین شاهکار آزر را

سر بریدن چقدر آسان است این حسین است باز ذبحش کن

از جلو از قفا نمیدانم تو که آموختی ببر سر را

خودتان خواستید بد باشید آخر اینجا که جای خوبی بود

آنقدر وقت را تلف کردید و گرفتید دامن شر را

تا خدا بد نگاهتان بکند دیگر اینجا که جای ماندن نیست

سر بریدن که هیچ ما دیدیم صد و یک جور کار بدتر را

خفه شو مرد باخودم هستم آخرش خشک و تر که می سوزد

از همین جابه بعد خط و نشان تا ببینید روز آخر را  


...ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 23:15 |
عید مبارک

عید بزرگ ولایت بر عموم شیعیان ولایت مدار این امت اسلامی مبارک باد


...ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 19:55 |
سوسک

«سلام سوسک»و او هم جواب من را داد

کمی گذشت که خود را کنار من جا داد

کمی گذشته و انگار چانه اش گرم است

مودب است و صدایش ملایم ونرم است

گلایه می کند از روزگار دور و برش

و اینکه خم شده از درد زندگی کمرش

بگو که سوسک چه از آدمییتش کم بود :«

که جا نشین خدا روی خاک آدم بود

تمام عیب من این دست و پای بد رنگ است

که با دو شاخک و بال و سرم هماهنگ است

چهار پا و دو دست مرا چکش نزنید

و دور خانه ی من سم سوسک کش نزنید

آهای حرف من بی نوا حسابی بود

و عاشقانه ترین حرف تو حبابی بود

شما که طالب آزادی و رفاه من اید

» به جان مادرتان توی کله ام نزنید

...

نگفته جمله ی آخر که قلب او وا ماند

و نقش کفش کسی روی پیکرش جا ماند

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در سه شنبه دوازدهم دی 1385 و ساعت 2:50 |