|
«سلام سوسک»و او هم جواب من را داد
کمی گذشت که خود را کنار من جا داد
کمی گذشته و انگار چانه اش گرم است
مودب است و صدایش ملایم ونرم است
گلایه می کند از روزگار دور و برش
و اینکه خم شده از درد زندگی کمرش
بگو که سوسک چه از آدمییتش کم بود :«
که جا نشین خدا روی خاک آدم بود
تمام عیب من این دست و پای بد رنگ است
که با دو شاخک و بال و سرم هماهنگ است
چهار پا و دو دست مرا چکش نزنید
و دور خانه ی من سم سوسک کش نزنید
آهای حرف من بی نوا حسابی بود
و عاشقانه ترین حرف تو حبابی بود
شما که طالب آزادی و رفاه من اید
» به جان مادرتان توی کله ام نزنید
...
نگفته جمله ی آخر که قلب او وا ماند
و نقش کفش کسی روی پیکرش جا ماند |