لطفا برداشت خود را از این شعر برایم بنویسید
این شهر سر بریده ی دم سرد مرده است
عیسی میان مردم نامرد مرده است
عیسی دم مسیحی خود را اثر نداد
آن روز ها خدا به خودش دردسر نداد
شهر و زمین و هرچه در آن بود دود شد
خشکی رسید و زخم نمک سود رود شد
باید کسی بیاید و محشر بپا کند
ها یک نفر میان شما شر بپا کند
گم می شویم توی خیابان بی کسی
با دست های خالی و عریان بی کسی
دستی دگر برای دلی دف نمی زند
نقال رد نمی شود و کف نمی زند
نقال را بگو که سیاووش مردنیست
این شهر سر بریده ی خاموش مردنیست
عیسی کجاست ناله ای از عشق سر دهد
شاید دم مسیحی خود را اثر دهد