|
سلام بعد از مدتها با یک مثنوی در خدمتم مدتی قبل رفته بودم کنگره شعر آئینه نبی و این شعر رو اونجا خوندم:
در دست های خسته قلم درد می کشد
بنویس ای قلم که دلم درد می کشد
دل! مدتی ست خسته و ولگرد می پری!
از صاحبت جدا شده ای ، فرد می پری
عمری ست وام دار و گدای همین دری
تو خانه زاد حضرت موسی بن جعفری
آخر به کاظمین چرا پل نمی زنی؟
بر پای شاه دست توسل نمی زنی؟
دل را اگر دوباره هوایی کنی خوش است
در محضر رئوف گدایی کنی خوش است
ای آشنای عرش خداوند ذوالجلال
وای هفتمین درخشش خورشید لایزال
از کینه ی تو بود که شیطان رجیم شد
حتی به احترام تو موسی کلیم
ای التیام درد اسیران اشک بار
دریابمان که رفته ز دل هایمان قرار
ما نیز در کشاکش این روزهای تار
حبسیم در سیاهی زندان روزگار
تاریک همچو ظلمت دل های بی نصیب
از عشق خاندان شما ایها الغریب
از جور دشمنان خدا درد می کشیم
ما هر چه می کشیم ز نامرد می کشیم
آنان که جام زهر خوراندند پیش از این
این روز ها دوباره نشسته ند در کمین
تاریخ شیعه را مثل آورده اند باز
آری زبیرها جمل آورده اند باز
هان! موزیان جسته ز مرداب آمدند
خندق به پا کنید که احزاب آمدند
در امتحان عشق نشاید خطا کنیم
ما را امانتی ست نباید رها کنیم
خورشید عشق، رنج فراوان کشیده ایم
با ما بگو ز صبر که زندان کشیده ایم
در یابمان که رفته ز دل هایمان شکیب
دریابمان - به حق رضا- ایها الغریب یا حق
|